به نام نامی مردان ، قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان
رازی که برای غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است
تا حالا دلت گرفته ، تا حالا بین یه آره و نه گیر کردی ، تا حالا شده بخوای درد و دل کنی ، حرف بزنی
ولی کسی نباشه که به حرفات گوش کنه ؟
تا حالا یه درد تا سر دوراهی دلت آمده و بر گرده ؟
غروبا که می شه ،
مخصوصاً غروبای جمعه ، توی یه هوای ابری دلگیر
تنها که شدی ، همش دنبال یه حس ، شایدم در پی یه تلنگری که بشینی و به عالم و آدم بدو بیراه بگی ، شده
غصه نخور
از حالا دیگه یه همدم ، یه انسی هست ، همیشه منتظرته که بیای بشینی و همه آن چیزهایی که تو دلت جمع کردی را براش بگی
اون همیشه منتظرته
پس منتظردرد و دلت هستم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۶ ق.ظ توسط الهه
|