به نام نامی مردان ، قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان

 

رازی که برای غیر نگفتیم و نگوییم                                        با دوست بگوییم که او محرم راز است

تا حالا دلت گرفته ، تا حالا بین یه آره و نه گیر کردی ، تا حالا شده بخوای درد و دل کنی ، حرف بزنی

ولی کسی نباشه که به حرفات گوش کنه ؟

تا حالا یه درد تا سر دوراهی دلت آمده و بر گرده ؟

غروبا که می شه ،

مخصوصاً غروبای جمعه ، توی یه هوای ابری دلگیر

تنها که شدی ، همش دنبال یه حس ، شایدم در پی یه تلنگری که بشینی و به عالم و آدم بدو بیراه بگی ، شده

غصه نخور

از حالا دیگه یه همدم ، یه انسی هست ، همیشه منتظرته که بیای بشینی و همه آن چیزهایی که تو دلت جمع کردی را براش بگی

اون همیشه منتظرته

پس منتظردرد و دلت هستم